تبليغاتX
خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی
شعبه 36 دادگاه تجديدنظر استان تهران، محكوميت عبدالله مومني، سخنگوي سازمان دانش‌‏آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحكيم وحدت) را به پنج سال حبس كه به مدت 23 ماه به حالت تعليق درمي‌‏آيد، كاهش داد.

فرهاد پروين،‌‏ وكيل مدافع مومني در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" با اعلام اين مطلب،‌‏ اتهامات موكلش را اقدام عليه امنيت كشور و برگزاري تجمعات غيرقانوني عنوان كرد .یاد آور می شود این اتهامات مربوط به تجمعات دانشجویی دراعتراض به صدورحکم اعدام برای دکترهاشم آغاجری درسال ۸۱ بوده است.
+ نوشته شده توسط دانشجو در سه شنبه 24 مرداد1385 و ساعت 15:18 |
با حسن زارع زاده اردشير يكي از دوستان و همرزمان نزديك اكبر محمدي كه چندي پيش به تورنتو آمده است، مصاحبه اي ترتيب داديم تا از فعاليت هاي مشترك خود با اكبر بگويد.
حسن زارع زاده اردشير از اعضاي اوليه جبهه متحد دانشجويي و سخنگوي سابق اين جبهه در تهران بود كه از سال 1378 به تناوب درگير زندان و شكنجه بوده است و يكي از شاهدان شكنجه اكبر محمدي مي باشد.
وي از موسسان جبهه دمكراتيك ايران و كميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي است كه به دليل فعاليت هاي دانشجويي 12 بار دستگير شده و در زندان هاي

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانشجو در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 22:56 |
مجلس بزرگداشت شهید اکبرمحمدی با ممانعت نیروهای امنیتی وانتظامی برگزارنشد. روزگذشته هنگامی که دهها تن ازدانشجویان ومردم درکنارمسجدالنبی واقع درخیابان کارگرشمالی تهران گرد آمده بودند با درب بسته مسجد و مداخله نیروهای انتظامی وامنیتی وبازداشت حدود ۳۰ تن مواجه شده و نیروهای حکومت با توسل به زور از برگزاری مجلس ختم جلوگیری نمودند. هنوزاطلاعی ازهویت بازداشت شدگان وسرنوشت آنان دردست نیست.

گفته می شود شماری ازفعالین دانشجویی قبل اززمان شروع مراسم مورد تهدید نیروهای امنیتی قرارگرفته وهیات امنای مسجد برغم دریافت مبلغ ۳۰۰ هزارتومان وموافقت با مراسم ناگزیر به اعلام لغو مراسم شده وهمچنین منوچهر(برادراکبرمحمدی ) ووالدینش روز گذشته به اداره اطلاعات آمل احضارو باگذشت موعد مراسم آزاد شدند

+ نوشته شده توسط دانشجو در جمعه 20 مرداد1385 و ساعت 10:13 |
منصور اسانلو دبیر سندیکای کارگران شرکت واحداتوبوسرانی تهران پس از ۷ ماه ونیم بازداشت روز گذشته با قرار وثیقه ۱۵۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. اسانلو درگفتگو با «ادوار نیوز» از تلاش تمام كسانی كه در این مدت برای آزادی او فعالیت كرده اند قدردانی كرد.
+ نوشته شده توسط دانشجو در پنجشنبه 19 مرداد1385 و ساعت 9:9 |
درطول موجودیت حکومت اسلامی ایران، انسانهای دگراندیشی که برای حقوق اساسی انسان و حق شهروندی تلاش کرده اند، مورد تهدید و آزار قرار گرفته اند. گروه های بزرگی از آنان بازداشت شده، و یا اعدام شده اند. اتهام چنین افرادی این بود که قصد داشتند تا حاکمیت مردمی-دمکراتیک و کشوری پیشرفته را بنا کنند . تعقیب و دستگیری فعالین سیاسی و اجتماعی در ایران همچنان ادامه دارد.

ما امضاء کنندگان این نامه در حزب چپ سوئد، مطلع شدیم که اکبر محمدی یکی از کوشندگان جنبش دانشجوئی در زندان اوین در تهران، به صورت مشکوکی در گذشته است. بنا به اطلاعات رسیده و همچنین نامه منتشره از سوی زندانیان سیاسی اوین، مرگ اکبر محمدی طبیعی نبوده است. و مسئولین زندان به شکل مستقیم و غیر مستقیم در مرگ این زندانی سیاسی که در اعتصاب غذا بوده، نقش داشته اند. این مطلب از سوی خانواده و برخی دیگر از خویشاوندان این زندانی سیاسی، تایید شده است.

به خاک سپاری سریع جسد اکبر محمدی علیرغم مخالفت خانواده وی تاییدی بر ادعای زندانیان سیاسی و فعالین حقوق بشر در ایران میباشد.

ما همچنین مطلع شدیم که بر گستره فشارهای گوناگون و بازداشت فعالین سیاسی، اجتماعی و سندیکائی در ایران، افزوده شده است. این موضوع مایه نگرانی ما است.

ما از رژیم جمهور اسلامی ایران میخواهیم تا همه کسانی که به دلایل سیاسی در زندان هستند را آزاد نماید.
ما از سازمان ملل و همچنین اتحادیه اروپا میخواهیم، نمایندگان ویژه ای را تعیین نماید تا به ایران اعزام شده و چگونگی رعایت حقوق بشر و حق دمکراتیک در ایران را مشاهده و آنرا به ارگانهای گوناگون سازمان ملل و ٍاتحادیه اروپا گزارش نمایند.

با سلام های دوستانه
کاله لارسون ، عضو شورای رهبری حزب چپ و نماینده مجلس سوئد
فرامرز پویا ، مشاور سیاسی حزب چپ سوئد
+ نوشته شده توسط دانشجو در سه شنبه 17 مرداد1385 و ساعت 13:8 |

اکبرمان در آتش بیداد بسوخت

هم میهنان گرامی، دانشجویان مبارز و تمامی وجدانهای بیدار در سراسر جهان، یک هفته از شهادت مظلومانه دانشجوی مبارز، شیرمرد عرصه های نبرد آزادی علیه استبداد و همرزم فداکارمان در جبهه متحد دانشجوئی گذشت.

هفته ای سراسر از غم و اندوه و فریاد اعتراض کسانی که رشادت و شهامت اکبر محمدی آنان را از خلسه خواب آلوده سالیان درازشان بدر آورد.

اکبر محمدی شهید جنبش دانشجوئی ایران و عضو شورای مرکزی جبهه متحد دانشجوئی به سال هزاروسیصدوچهل ونه و در شهرآمل، جائی میان آبهای خروشان خزرو کوههای بلند البرز پیر دیده به جهان گشود.

دوران کودکی و نوجوانی اکبر همچون سایر همسالانش در میان شعله های جنگ خانمان سوزی گذشت که فرزندان برومند ایران زمین را برای حفظ میهن عزیزتر از جانشان به قربانگاه کشاند.

اکبر محمدی هم یکی از آن هزار عاشقی بود که برای دفاع از خاک میهن و در سن چهارده سالگی بطور داوطلبانه به جبهه های جنگ عزیمت کرد. اکبر چهارده ساله با قلبی مالامال از عشق به ایران قهرمانانه در برابر دشمن خارجی قرار گرفت. هر چند که جمهوری اسلامی با سوء استفاده از وضعیت پیش آمده و برای تثبیت قدرت خود در داخل کشور و سرکوب مخالفین سیاسی، جنگی را که پس از آزادی افتخارآفرین خرمشهر می بایست خاتمه می یافت همچنان ادامه می داد اما اکبر و اکبرها تحمل کشته شدن هم میهنان بیگناهشان، تجاوز به نوامیس مردم توسط مزدوران بعثی عراق و تهدید مرزهای مقدس سرزمینشان را نداشتند.

اکبر و اکبرها در صحنه نبرد، نبردی که تا آخر عمر پرافتخارش ادامه پیدا کرد و مسئولان نظام در صحنه تثبیت قدرت و چپاول ثروتهای ملت ستمدیده ایران. فرزندانشان هم مشغول استفاده از امتیازهای مخصوص و خوشگذرانی در کشورهای غربی.

جنگ هشت ساله پایان یافت و اکبر محمدی به آغوش ملت بازگشت. دیگر توجیهی برای سرکوب ملت به بهانه وجود دشمن خارجی وجود نداشت. حکومت اما این بار چهره سرکوبگرانه خود را با قتل عام مخالفین سیاسی عریانتر از پیش ساخت. وزارت اطلاعات و نهادهای سرکوبگر موازی با آن به شکار ناراضیان مشغول شدند. دولت سازندگی هم تبدیل به هیاتی برای برداشت ثروتهای ملی و واریز کردن آن به حسابهای شخحصی در بانکهای اروپائی شد.

جوانان پاکباخته میهن، جوانانی چون اکبر که چیزی جز سربلندی ایران و آزادی نمی خواستند وارد عرصه نبرد تازه ای شدند. نبردی میان استبداد و آزادی. نبردی میان خیانت و وفاداری. نبردی میان رذالت و صداقت. نبردی میان جمهوری اسلامی و ملت ستمدیده ایران.

جنبش نوین دانشجوئی ایران بعنوان حامل اصلی این پیام در آمد. پیامی خطاب به سردمداران نظام که ملت ایران زنده است. فعالیتهای دانشجوئی آزادی خواهانه وسعت بیشتری یافت. انحصارطلبی گروههای دانشجوئی خاصی که در طول دهه شصت بعنوان شعبه دانشجوئی حاکمیت در آمده بودند به چالشی عمیق کشیده شد و گروههای مستقل دانشجوئی پای در صحنه مبارزه گذاردند.

همزمان در انجمنهای اسلامی دانشجویان گرایشهای آزادی خواهانه ای دیده شد، اما همچنان در اقلیت قرار داشت بطوریکه نتوانست از بدام افتادن دفتر تحکیم وحدت در چنگال اصلاح طلبان حکومتی جلوگیری کند. در چنین وضعیتی، اکبر محمدی که تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مددکاری و در دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی تهران آغاز کرده بود به همراه تنی چند از همفکران خود و برادر مبارزش منوچهر محمدی اقدام به تاسیس گروه دانشجویان روشنفکر ایران در سال هفتاد و سه نمود. همزمان با این تحول و در جهتی دیگر گروههای دانشجوئی دیگری که زمانی به جناحی از حاکمیت نزدیکی داشتند، جدائی کامل خود ازاقتدارگرایان را با انتشار نشریاتی چون "پیام دانشجو" و افشاگریهای خود در زمینه فساد مالی گسترده در نهادهائی چون بنیاد مستضعفان اعلام داشتند. شرایط حاکم بر فعالیتهای دانشجوئی در سالهای هفتاد و سه تا هفتاد و شش، امکان ورود و سخنرانی چهره هائی به دانشگاه که پیش از آن جزء لیست سیاه حاکمیت محسوب می شدند، پیوستن نسل جوانی که تجربه حضور در جنگ را داشت به نسل نوین دانشجویانی که ارزشهائی چون حقوق بشرو دموکراسی را با خواسته های تاریخی جنبش، عدالت خواهی و ظلم ستیزی پیوند داده بودند، فردائی متفاوت از آنچه در تمامی سالهای پس از انقلاب پنجاه و هفت روی داده بود را نوید می داد.

پس از انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش این قضیه شکل عینی تری یافت. همزمان با پدیدار شدن مطبوعات مستقل و آزادی نسبی ایجاد شده در عرصه اطلاع رسانی که برخی از آن دوره و پیش از توقیف گسترده مطبوعات در اردیبهشت هفتاد و نه به بهار مطبوعات یاد می کنند، گروههای دانشجوئی مستقلی نیز به سمت اتحاد گام برداشتند.

اکبر محمدی و یارانش در گروه دانشجوئی سکولار و ملی خود بهمراه دو گروه دیگر دانشجوئی، اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور به دبیر کلی مهندس حشمت ا... طبرزدی و سازمان ملی دانشجویان ایران به دبیر کلی پرویز سفری تشکیل جبهه ای واحد از فعالین سیاسی دانشجو بنام جبهه متحد دانشجوئی را اعلام کردند. جبهه متحد دانشجوئی که بدین ترتیب در سال هفتاد و شش فعالیت خویش را آغاز نموده بود پس از چندی با پیوستن کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی، اتحادیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی و سازمان دانشجوئی مدافعان آزادی وسعت بیشتری یافت.

اکبر محمدی بعنوان یکی از اعضای شورای مرکزی گروه خود – که بعدها به اتحادیه ملی دانشجویان و فارغ التحصیلان ایران تغییر نام داد- به عضویت شورای مرکزی جبهه متحد دانشجوئی درآمد و تا پایان عمر پر افتخارش این عضویت را حفظ کرد.

فعالیتهای عمده جبهه بر چند محور اصلی قرار گرفت.

انتشار نشریات مختلف از جمله "ندای دانشجو" ، "هویت خویش" و روزنامه"گزارش روز" برای شکستن انحصار ایجاد شده در میان مطبوعات، اطلاع رسانی شفاف و ایجاد تریبونی برای نیروهای مخالفی که جائی در رسانه های دیگر نداشتند، برگزاری جلسات سخنرانی، پرسش و پاسخ و تجمعات و میتینگهای دانشجوئی-مردمی متعدد که با حملات وحشیانه نیروهای شبه نظامی، امنیتی و انتظامی حکومت مواجه می شد و از دگر سو دانشجویان مستقل سیاسی را جذب فعالیتهای این جبهه می کرد و همچنین ارتباط با سایر گروههای اپوزیسیون در داخل کشور تحت عنوان جریانی از ناراضیان سیاسی که در جبهه اصلاح طلبان حکومتی نمی گنجیدند و هر چند از برخی فعالیتهای آنان حمایت می کردند اما بر این باور بودند که نظام جمهوری اسلامی، نظامی اصلاح ناپذیر است و چاره ای جز سرنگونی و یا انقلاب دموکراتیک از طریق نافرمانیهای مدنی وجود ندارد، از رئوس این فعالیتها بود.

این مسئله بخصوص پس از سرکوب خونین قیام دانشجویان در هجدهم تیرماه هفتاد و هشت، توقیف گسترده مطبوعات و گسترش نظارت استصوابی شورای نگهبان که حتی برخی از نیروهای خودی را نیز بر نمی تابید و امکان هرگونه تغییر از طریق صندوقهای رای و انتخاب آزاد مردم را از بین می برد، وارد مرحله جدیدی شد.

پیش از آن نیز اکبر محمدی از جمله کسانی بود که فعالیتهای سیاسی خود را شدت بیشتری بخشید. وی علاوه بر فعالیتهای فکری-سیاسی خود که با نگارش مقالات و بیانیه های مختلف صورت می گرفت، در زمینه سازماندهی تجمعات و میتینگهای دانشجوئی و مقابله با نیروهائی که قصد برهم زدن مراسم مختلف و ضرب و شتم دانشجویان را داشتند، نقشی کاملا اساسی ایفا کرد.

میتینگ چهارم خرداد هفتاد و هفت در پارک لاله تهران، چهارم و نهم خرداد هفتاد و هشت در دانشگاه تهران و بیست و نهم اردیبهشت همان سال (سالروز تولد دکتر محمد مصدق) در احمدآباد، تنها گوشه ای از تلاشهای اکبر محمدی و یاران هم رزمش در برپائی تجمعات اعتراض آمیز و همینطور تجلیل از چهره های برجسته تاریخ معاصر چون دکتر مصدق بود.

اکبر محمدی همچون سایر دوستانش در جبهه متحد دانشجوئی همواره خود را پیرو مکتب مصدق کبیر می دانست و با پیروان راستین مکتب او، از جمله شهید داریوش فروهر و همسر وفادارش پروانه مجد اسکندری ارتباط سیاسی و عاطفی نزدیکی داشت. به باور وی که برای آزادی و برقراری حکومتی مردم سالار که در آن همه شهروندان از حقوقی برابر برخوردار باشند می جنگید، یک جمهوری مردمی و نظام پارلمانی بهترین گزینه برای فردای ایران بود.

قیام دانشجوئی هجدهم تیرماه و حمله ناجوانمردانه سرکوبگران به کوی دانشگاه فرا رسید و اکبر و بسیاری از دوستانش که آرمانهای بزرگی برای رهائی ملت دربند ایران داشتند روانه شکنجه گاههای مخوف حکومت شدند.

اکبر محمدی که نقش گسترده ای در قیام دادخواهانه دانشجویان داشت، پس از گذشت چند روز از قیام هجدهم تیرماه و هنگامی که از محل خوابگاه خود خارج می شد توسط عوامل وزارت اطلاعات بازداشت گردیده و به بازداشتگاه توحید در میدان توپخانه تهران منتقل شد.

اکبر که نمونه ای واقعی از مبارزین صادقی بود که از جان خود در راه آرمانهای والای خود به آسانی می گذرند، همراه با بسیاری از مبارزین دیگر تحت شدیدترین شکنجه های قرون وسطائی قرار گرفت و از ناحیه کمر و گوش چنان آسیب دید که تا آخرین لحظات عمر هم رهایش نکرد.

بیدادگاههای انقلاب اسلامی در محاکمه ای نمایشی او را به همراه سه تن از هم رزمانش : احمد باطبی، مهرداد لهراسبی و عباس دلدار محکوم به اعدام نمودند.

سکوت رضایت آمیز اصلاح طلبان حکومتی، کسانی که سخن از حقوق شهروندی و ایران برای همه ایرانیان می راندند و در برابر تضییع حقوق شهروندی پاکترین فرزندان این مرز و بوم، دم بر نیاوردند و حتی آنها را مشتی آشوبگر، جوان احساساتی و حتما مستحق هرگونه مجازاتی می دانستند، جناح سرکوبگر حاکمیت را در برخورد شدیدتر با دانشجویان مبارز مصمم تر ساخت.

در این میان اکبر محمدی با تبدیل حکمش به پانزده سال حبس، دوران جدیدی از زندگیش را آغاز کرد. دورانی سراسر رنج و شکنجه، انتقال از بازداشتگاهی به بازداشتکاه دیگر، اعتصاب غذاهای مکرر و سوختن چنان شمعی در آسمان تاریک و غمزده ایران.

اکبر محمدی اما استوار و پیروز از این آزمون به در آمد و حسرت یک آه را بر دل شکنجه گرانش گذاشت.

هنوز فریاد مرگ بر استبداد و زنده باد آزادی اکبر را راهروهای تنگ و تاریک اوین به خاطر دارند و قطعا دیوارهای سلولش داستانها از مردی خواهند گفت که با تن رنجور و بیمارش سرود "ای ایران" و "یاردبستانی" را سر می داد و چه قهرمانانه رهائی ابدیش را جشن گرفت.

هشتم مردادماه هزارو سیصدو هشتادو پنج و پس از سپری کردن هفت سال حبس و شکنجه، اکبر محمدی از میان ما رفت. اکبری که نامش برای ما همواره مترادف با صداقت، شرافت، شجاعت و نه گفتن در برابر هر ظالمی است.

ما برایش شمعی روشن کردیم و در غم از دست دادنش سوگواری نکردیم که خون پاک او ما را مصمم تر از پیش برای رهائی سرزمینمان ساخت.

جبهه متحد دانشجوئی با تاکید بر این نکته که سردمداران حاکمیت و کلیه عوامل قضائی و امنیتی آن در شهادت مظلومانه اکبر محمدی در زندان اوین، مسئولیت مستقیم داشته و باید پاسخگوی ملت باشند، اعلام می دارد که عملکرد جمهوری اسلامی در نقض آزادیهای سیاسی و مدنی، سرکوب و کشتارناراضیان سیاسی و ایجاد بحرانهای متعدد برای کشور، بی پاسخ نخواهد ماند و مقاومت سازمان یافته ملت پاسخ مناسبی بر این همه بی عدالتی خواهد داد.

ما ضمن سپاس از کلیه گروهها و شخصیتهای سیاسی ، فرهنگی و ایرانیان محترم در داخل و خارج از کشور که به شهادت رساندن یار دبستانیمان را محکوم کرده و در این ارتباط اقدام به صدور اطلاعیه، برگزاری مراسم یادبود و تجمعات اعتراضی نموده اند، تمامی نیروهای مبارز و دموکرات را به اتحاد و همبستگی فرا می خوانیم.

باشد که خون پاک اکبر محمدی، شهید جنبش دانشجوئی و هزاران شهید راه آزادی ایران، درخت آزادی و دموکراسی در ایران، درختی که یک سده و از انقلاب مشروطه تاکنون برای آن جانفشانی شده است را بارورتر از پیش سازد.

زنده باد آزادی - برقرار باد دموکراسی - گسسته باد زنجیر استبداد

چهاردهم مردادماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج

دفتر برون مرزی جبهه متحد دانشجوئی

+ نوشته شده توسط دانشجو در دوشنبه 16 مرداد1385 و ساعت 22:1 |
روز گذشته بینا داراب زند بااتمام محکومیت دو ساله اش اززندان اوین آزاد شد وی درپی تحصن سال ۸۳ برای آزادی زندانیان سیاسی بازداشت شده بود.

بنابراخبارواصله امید عباسقلی نژاد هم اکنون دربند ۲۰۹ زندان اوین تحت بازجویی قراردارد. این اخبارحاکی است به همسر وی گفته شد برای آزادی اش نیاز به وثیقه ۲۰ میلیون تومانی است.

+ نوشته شده توسط دانشجو در دوشنبه 16 مرداد1385 و ساعت 7:53 |

درپی بازداشت دانشجویان عازم مراسم ختم اکبرمحمدی ازسوی جبهه دمکراتیک ایران بیانیه ای بدین شرح منتشرشد:

هنوز رسوایی حادثه تالم انگیز جان باختن عضو مرکزیت این جبهه شهید اکبرمحمدی درحال  اسارت درزندان حکومت ازدامن حاکمیت زدوده نشده که بازکاربدستان تمامت خواه رسوایی دیگری به بارآوردند. درحالیکه وجدانهای بیدارومجامع دفاع ازحقوق انسانها درداخل وخارج کشور درپی رازگشایی ازناگفته های این جنایتند وگروههای سیاسی واقشارمردم به تسلیت خانواده این مبارزدلیربرخاسته اند. دراقدامی شرم آورمامورین حکومت ازحضوردانشجویانی که به منظورتعزیت خانواده داغدیده به سوی شهرآمل حرکت کرده بودند ممانت نموده وآنان را قبل ازورود به این شهربازداشت نموده اند. صبح امروز سه دستگاه مینی بوس حامل شماری از اعضاو شورای مرکزی تشکلهای جبهه دمکراتیک ایران ، جبهه متحد دانشجویی، سازمان ادوارتحکیم وحدت و شورای مرکزی دفترتحکیم توسط مامورین حکومت درپاسگاه گزنگ متوقف وسرنشینان به اتهام شرکت درمراسم ختم بازداشت شدند!!

وجدانهای بیدارکشتارانسانها درهیچ نقطه عالم را تایید نمی کنند.اقدامات تروریستی وجنگ افروزی توسط هرگروه یا دولتی محکوم است. اما اسف انگیزاست درحالی مردم ایران شاهد مراسم شام غریبان توسط دستگاههای تبلیغی حکومت برای مردم دیگرکشورها هستند که ملت ایران حتی ازمویه کردن درغم ازدست دادن پاکترین فرزندان میهن محروم است.

جبهه دمکراتیک ایران ضمن برحذرداشتن حکومت ازبازی کردن با احساسات مردم تحت ستم وزخم دیده ایران خواستار آزادی فوری وبی قید وشرط کلیه بازداشت شدگان بوده واعلام می دارد درصورت عدم اقدام عاجل حاکمیت این جبهه اقدامات اعتراضی خود را دراین خصوص گسترش خواهد داد.

زنده باد آزادی – برقرارباد دمکراسی – گسسته باد زنجیراستبداد

13 مرداد 85

جبهه دمکراتیک ایران

Idf_shoura@yahoo.com

+ نوشته شده توسط دانشجو در جمعه 13 مرداد1385 و ساعت 20:50 |
بنابرخبرهای واصله اتوبوس دانشجویان که ازتهران عازم آمل جهت شرکت درمراسم شب هفت اکبرمحمدی بود . توسط مامورین حکومت ساعت ۱۱ صبح امروز درپلیس راه آمل ازادامه حرکت بازماند. هنوز هیچ اطلاعی از سرنوشت سرنشینان اتوبوس دردست نیست .

قابل ذکراست شماری ازاعضای جبهه دمکراتیک ایران ازجمله دکترامامی - پرویز سفری - شیوانظرآهاری - امید عباسقلی نژاد - کیانوش سنجری - مریم افشار- محسن صادقی - سعید کلانکی - علی طبرزدی و... دراین اتوبوس بودند.

+ نوشته شده توسط دانشجو در جمعه 13 مرداد1385 و ساعت 14:58 |

جبهه دمکراتیک ایران دومین بیانیه خود به مناسبت شهادت اکبرمحمدی را بدین قرارصادرکرد:

همانگونه که بیم آن می رفت  ماجرای قتل زهرا(زیبا ) کاظمی دیگر بار درمورد اکبرمحمدی تکرارشد و درحالیکه مدافعان حقوق بشر درداخل وخارج کشور ونیزخانواده آن شهید راه آزادی مصربودند که پیکر این زندانی سیاسی به منظور فاش شدن اسرار جان باختنش توسط متخصصین بی طرف کالبد شکافی شود ماموران امنیتی رژیم جمهوری اسلامی دریک سرآسیمگی آشکار در به خاک سپردن این فرزند مبارزمیهن این ظن را به یقین تبدیل کردند که او را در زندان به عمد به شهادت رسانده اند .

اکنون این حق مردم ایران است که درجهت خشکاندن ریشه اینگونه جنایات ضمن افشای نام عاملین ، آنان را دریک دادگاه بی طرف بین المللی محاکمه نمایند .

نظر به سیر حوادث تاسف بارچند ماهه اخیر ماهشدار می دهیم جان مبارزان راه آزادی درزندانهای جمهوری اسلامی درخطرجدی قرار دارد. به شهادت رساندن اکبر می تواند به منزله آغازفاز جدید حذف مخالفان سیاسی تلقی گردیده ودراین مسیرزندانیان سیاسی که درچنبره استبداد به اسارت آمده اند می توانند بی پناه ترین این قربانیان باشند.

اکبرمحمدی تنها عضو این جبهه نبود که آماج کینه تمامت خواهان قرارگرفت . ما نسبت به جان دیگر اعضای این تشکل ازجمله مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه دمکراتیک ایران ,منوچهر محمدی عضو شورای مرکزی، احمد باطبی ، مهردادلهراسبی ، بهروز جاوید تهرانی و....شمارفراوان زندانیان سیاسی دیگراحساس خطرنموده وازمجامع دفاع ازحقوق بشر درسراسرجهان می خواهیم برای نجات جان این انسانهای آزاده ازهیچ کوششی فروگذارننمایند.

 باردیگر دراین روزهای سرنوشت سازازمردم شریف ایران می خواهیم نسبت به مخاطراتی که همه ملت را تهدید می کند وآینده کشوررا درپس ابرهای تیره وتارقرارمی دهد بی تفاوت نباشند .تنها راه مبارزه با استبداد اتحاد همه گروههای اپوزیسیون در داخل و خارج کشور می باشد . می توان این اتحاد را حول محور دفاع از زندانیان سیاسی بدون در نظر گرفتن مشی اعتقادی وسیاسی آنان شکل بخشید. باشد تا این گامهای نخست موجب شود تا ایران به سرمنزل آزادی وعدالت رهنمون گردد.

 

       زنده باد آزادی – برقرار باد دمکراسی – گسسته باد زنجیراستبداد

دهم مرداد 85

جبهه دمکراتیک ایران

Idf_shoura@yahoo.com

+ نوشته شده توسط دانشجو در پنجشنبه 12 مرداد1385 و ساعت 16:39 |
 به قرار مسموع مراسم شب هفت شهيد اکبرمحمدی روزجمعه مورخه 13/5/85درمنزل مسكوني آن فقيد سعيد برگزارخواهد گرديد. هموطنانی كه مايلند دراين مراسم حضوريابند،  مي توانند از9صبح تا7بعدازظهرباحضور پرشكوه خود دراين مراسم، التيام بخش آلام ورنجهاي بازماندگان آن فقيد سعيد، خصوصا" پدرومادروبرادرداغداراکبر محمدي باشندویادوخاطره آن شهيد بزرگوارراگرامي بدارند.
بديهي است كه بايد ازپوشيدن لباس سياه قويا" خوداري وحتي المكان به وصيت اكبر عمل نمايند.
آدرس: آمل- خيابان امام رضا – كوچه رحيمي – شهرك مرواريد- كوچه شقايق- فرعي 4بلوك 37 منزل محمدي        

همرزمان اکبرمحمدی                             

+ نوشته شده توسط دانشجو در پنجشنبه 12 مرداد1385 و ساعت 9:28 |

اكبر محمدي در زندان اوين درگذشت ! او نمرد ، اكبر را كشتند !!. (( حشمت الله طبرزدي))

اكبر محمدي از جمله دستگير شدگان جنبش دانشجوئي 18 تير 78 بود كه بعد از دستگيري در بازداشتگاه توحيد وديگر شكنجه گاههاي رژيم اسلامي ، شكنجه هاي بسياري را تحمل كرد .

بهمين دليل هم بود كه اكبر محمدي بلحاظ مقاومت در مقابل شكنجه گران به اسطوره مقاومت و ايستادگي جنبش دانشجوئي مبدل گرديده بود .

حدود يكسال ونيم پيش بموجب تجويز پزشكان زندان وپزشكي قانوني همين رژيم ، به اكبر محمدي مرخصي نامحدود دادند تا بمنظور معالجات ناشي از شكنجه هاي وارده كه ضربات كابل بر پيكر او از مشخصه هاي بارز آن شكنجه ها محسوب ميشد ، در بيرون از زندان به معالجه خود بپردازد . حدود دو ماه پيش ، دژخيمان رژيم با مراجعه به منزل اكبر محمدي مجدد"ا اورا به زندان اوين منتقل كردند .

ازهمان روزاول كه اكبر رابزندان برگرداندند، كاملا روشن بود كه اكبر محمدي بيمار ودرهم شكسته است ولي هيچ وقت اين درهم شكستگي جسمي ودروني را به روي خود نياورد .

همه ما زندانيان مي دانستيم و دريافته بوديم كه اكبر تحمل ادامه حبس را ندارد و اگر در زندان بماند تلف خواهد شد ، حتي مسئولين زندان هم چنين واقعيتي را دريافته بودند ، اماد ژخيمان وقدرت طلبان ضد بشري جمهوري اسلامي نتوانستند اين حقيقت تلخ و دردناك را دريابند و او را كماكان در زندان نگه داشتند .

هفته گذشته ، اكبر محمدي طي صدور اطلاعيه اي اعلام نمود كه كه اگر مسئولين بوضعيت او رسيدگي ننمايند و اجازه ندهند كه به معالجات درماني خود در خارج از زندان ادامه بدهد ، دست به اعتصاب غذاي خشك ونامحدود خواهد زد .

با اينكه مسئولين زندان مراتب را به مسئولين قوه قضائيه اطلاع داده بودند ، متاسفانه گوش و چشم شنوا وبينائي پيدا نشد تا آلام و دردهاي اين زنداني بشدت بيمار و روبه زوال را ببيند و بشنود ! تا اينكه اكبر محمدي به پيمان و هشدار خود عمل نمود واعتصاب غذاي خود را عملي كرد .

از همان روز اولي كه اكبر محمدي مي خواست ، اعتصاب غذاي خود را آغاز نمايد ، زندانيان هم بند او من جمله خود من ((طبرزدي )) از او خواستم كه از اين عمل بدليل وضعيت كلي جسماني خودداري نمايد ، پاسخ اكبردرمقابل ما اين بود كه مردن سربلندانه بهتر از ماندن ذليلانه است و من نمي توانم چنين وضعيتي را تحمل كنم . مي گفت اگرقرار است بميرم ، بگذاريد در همين زندان اوين بميرم تا ملت ايران و جهانيان ، و در راس همه اينها مجامع حقوق بشري بدانند ماهيت اين رژيم چيست و زندان اوين چگونه مكاني وبراي چيست .

هر روز كه مي گذشت وشرايط جسماني اكبر تحليل ميرفت ما نگران و نگرانتر ميشديم و هر آنچه كه از دستمان بر مي آمد انجام مي داديم تا شايد مسئولين واقعيت را دريابند و اكبر را از مرگ حتمي نجات بدهند .

بهمين منظور با درك اين واقعيت كه اكبر بزودي در خواهد گذشت ، كليه زندانيان سياسي طي اطلاعيه اي از اكبر محمدي خواستند تا به اعتصاب غذاي خود خاتمه دهد ، و چنين انديشيديم كه مسئولين قضائيه هم آنقدر انسان هستند كه وضعيت اكبر را دريافته و براي او چاره اي بيانديشند . غافل از اينكه انديشه ما سرابي پيش نيست و مسئولين بيدي نيستند كه با اين بادها بلرزند . حتي قبل از صدور اطلاعيه زندانيان سياسي اكبر و منوچهر را بدفتر مديريت بردند تا شايد با وساطت منوچهر ، اكبر اعتصاب را بكشند كه اكبر درشرايطي كاملا بحراني درعين يك ضعف كلي كه توان او رادرنورديده بود ، با شكستن اعتصاب غذاي خود موافقت نكرد .

روز شنبه 6 مرداد ماه بود كه وضعيت اكبر بشدت نگران كننده شد تا جائي كه او را با برانكاردبه بهداري منتقل كردند و دست و پاي او را به تخت بستند . گويا منتظر مرگ او بودند ! در اين ميان اطلاع دادند كه مشتي از نمايندگان مجلس جهت بازديد به زندان اوين آمده تا از بندهاي سياسي ديدن كنند .

در چنين شرايطي اكبر درعين ضعف و درهم ريختگي آه و ناله عجيبي براه انداخته بود، مسئولين كه نمي خواستند خاطر نمايندگان مجلس شان مكدر شود ، و نمايندگان هم مي دانستند كه براي چه منظوري به زندان آمده اند ، روي برگردانده وازحال وروز زندانيان خصوصا" اكبر چندان جويا نشدند ، ومسئولين زندان هم براي اينكه سروصدا وشايد بهتر است بگويم آه و ناله اكبر بگوش مجلسيان نرسد ، در عين بي رحمي وسبعيت دهان اكبر محمدي را چسباندند . درعين حاليكه دست وپاي او را بسته بودند ، دهان او راهم چسب زدند تا صداي اكبردرگلوخفه شود. فكرنميكنم كه چنين چسباندن وجنايتي آنهم درچنين شرايطي كه اكبر قرار داشت، درهيچ كجاي دنيا بچشم خورده باشد !

بعد ازآنكه نمايندگان مجلس اصولگرا بازديد نميدانم براي چه وتشريفاتي وتبليغاتي خود را به پايان رساندند و زندان اوبن را ترك گفتند . مسئولين زندان هم اكبر محمدي بين مرگ و زندگي را با برانكاد بداخل بند 3 سياسي آوردند و مثل تكه اي گوشت او درآنجا انداختند . در واقع اكبرهمان ديروز يكشنبه از دست رفته بود وازدست ما هم كه در يك چهار ديواري اسير بوديم بجزتقاضاي كمك ازبهداري واين وآن كاري ساخته نبود داشتيم مي ديدم كه اكبر دارد مي ميرد اما هيچ كاري بجز صدوراطلاعيه و دويدن به اينسو وآنسوي زندان و بهداري ساخته نبود . مي خواستيم فرياد كنيم و ازمجامع حقوق بشري در جاي جاي اين جهان بزرگ كه فرياد دفاع ازحقوق بشرشان گوش ما وفلك را كركرده، تقاضاي كمك واستمداد كنيم تا جان اكبر محمدي را نجات بدهيم، ولي مي دانستيم كه صداي درگلو مانده ما هم بجز ازمحدوده بند 3 سياسي وديوارهاي بلند زندان اوين به آنسوترنخواهد رسيد.

شب يكشنبه ((ديشب))آخروقت كه اكبر محمدي در شرايطي قرار گرفت كه ديگر هيج امكاني براي بازگشت او به زندگي وجود نداشت و ما كه از نزديك شاهد نابود شدن يكي ازهمرزمان خود در جنبش18تير 78 بوديم جز نگاه كردن به چهره غمباريكديگر وكمك خواستن بيهوده ازكسانيكه اكبر محمدي را در چنين وضعيتي قرار داده بودند، هيچ كار ديگري از دستمان بر نمي آمد، تا اينكه در نيمه هاي شب اكبر محمدي در گذشت و ما را با يك غم بزرگي روبرو نمود

اكبر محمدي كه حالا ديگر در بين ما نيست، تا در كنج بند 3 زندان اوين بنشينيم و با يكديگر گذشته ها را مرور كنيم و از نامردي ها وسبعيت هاي رژيم و سكوت مجامع بين المللي و نهادهاي حقوق بشري و ... گلايه كنيم ، در همان روز اول اعتصاب غذا كه من تلاش مي كردم تا او را از اين عمل باز بدارم و نتوانستم،، قويا"توصيه داشت ووصيت كرد كه اگر من درراه اين مبارزه، با شما خداحافظي كردم، به خانواده ام، بمردم، به همه آناني كه تصميم دارند كه اين مبارزه راتا انتهاي راه و تا رهائي ايران ادامه بدهند ، بگوئيد كه براي من سياه نپوشند، عزاداري نكنند، وبجاي همه اينها هرايراني در يك روزكه تعيين خواهيد نمود، شمع آزادي ايران را روشن كنند و بياد من و ديگر مبارزاني كه در اين راه جان خود را نثار كردند بگذارند تاآن شمع ها چون ما بسوزند تا آب شوند وازبين بروند..

من بر خود واجب ميدانم تا دراين لحظات بسيار سخت واندوهباركه سا عات ودقايقي بيش ازهجرت مظلومانه ودرعين حال ملكوتي ومقتدرانه اكبر نميگذرد، وصيت اكبر محمدي را باطلاع ملت ايران برسانم . ضمن اينكه بايد كه اين مصيبت بزرگ را به ملت ايران، مبارزين و همراهان اكبر محمدي، خانواده محترم اكبر، وازهمه مهمتر به همرزم وهمراه مبارزاتي ام منوچهر محمدي تسليت گفته و با هم پيمان ببنديم تا ميراث دار پيام اكبروهمه مبارزاني باشيم كه در راه اين مبارزه مقدس حتي از جان خود دريغ ننموده و تا آخرين لحظه حاضر نشدند تا در مقابل استبداد خشن مذهبي سر فرود آوردند .

يادش گرامي ، روحش شاد ، راهش پررهرو باد

ايران – تهران – زندان اوين – بند 3 سياسي حشمت الله طبرزدي

+ نوشته شده توسط دانشجو در چهارشنبه 11 مرداد1385 و ساعت 10:30 |
اکبرمحمدی شهید راه آزادی شد. باردیگر اهمال حکومتگران جمهوری اسلامی موجب جان باختن یکی ازرهپویان نستوه راه آزادی شد. اکبرمحمدی که درزمره مبارزین بازداشت شده پس ازفاجعه 18 تیر78 بود پس ازسالها رنج زندان ومرارتهای بسیار سرانجام درپی یک اعتصاب غذای 9روزه وبطور مشکوکی جان سپرد. کسانیکه دستوربازداشت اخیروی راصادر نموده وآنانکه پس ازتشخیص پزشکان متخصص مانع ازاعزام وی جهت معالجه به خارج ازکشورشدند وزندانبانانی که درشدیدترین حالت بیماری واغماء اورا به حبس کشاندند وبلکه با زنجیربه تخت بستند تا فریاد او را حتی درچاردیواری سلول هم خفه کنند، مسئول این حادثه اند ومی بایست دردادگاههای صالحه وبی طرف بین المللی به محاکمه کشیده شوند.
حکومتگران می بایست پیکر اکبرمحمدی را دراسرع وقت به متخصصین بی طرف نظیر پزشکان بدون مرز سپرده تا علت واقعی جان دادن اومشخص شود.
باید مشخص شود اکبرمحمدی تا چه میزان تحت شکنجه های قرون وسطایی قرارگرفته و این امرتا چه حدی درمرگ زود رس او موثر بوده است.
بی توجهی حکومت نسبت به جان زندانیان سیاسی وبلکه احیای مجدد بازداشتهای خودسرانه واعمال فشارنسبت به زندانیان سیاسی این ظن را تقویت می کند که آیا هیاهوی حکومت برای قربانیان جنگ خاورمیانه خود حاشیه امنی برای تسویه حساب با نیروهای اپوزیسیون درداخل کشور نیست؟ چگونه می توان ادعای دفاع ازحقوق انسانها را درجنگ تبلیغی خاورمیانه باورنمود درحالیکه انسانهای بیگناه زیرچکمه هاو تازیانه های ستم حکومت دست وپا می زنند وآنانکه جرمی جزبیان عقیده واندیشه ندارند درسلولهای جمهوری اسلامی سالهای سال بدون مراعات حقوق انسانی به حبس آمده بلکه درچنین وضعیتی جان می سپارند.
جبهه دمکراتیک ایران ضمن عرض تسلیت به پیشگاه ملت ایران وآرزوی صبرواستقامت برای خانواده ارجمند این فرزند آزاده میهن اعلام می دارد درپبمان خود باملت ایران برسرتداوم مبارزه برای آزادی وعدالت همچنان استوارخواهد ماند. واین سخنان اکبرمحمدی را که درآخرین نامه مشترک خود با تنی چند اززندانیان سیاسی به مناسبت سالگرد 18 تیرمنتشر ساخت تکرارمی کنیم:
«اعتقاد ما بر اين است كه تغيير رژيم ، تشكيل مجلس موسسان قانون اساسي از طريق مراجعه مستقيم به اراي عمومي مردم از طريق يك رفراندوم ازاد بمنظور تصويب قوانين آن مجلس تنها طريق ممكن خواهد بود .
بنابراين جنبش جريان سوم يعني گزينش استراتژي مبارزات بدور از خشونت تا حد امكان ، براي رسيدن به يك ساختار سكولار و دمكراتيك با هد ف تحقق دمكراسي و حقوق بشر و احترام به حقوق قوميتها ، تنها هدفي است كه مسير جنبش 18 تير 78 را طي و تكميل خواهد نمود .
نبايد در اين راه ناشكيبا باشيم . مهم اين است كه از مسير اصلي منحرف نشده و براي نيل به اهداف اساسي تلاش خردمندانه و مستمر داشته باشيم . اينك بيش از هر زمان ديگر ، اين جنبش را مستظهر به حمايتهاي بين المللي و اپوزيسيون داخل و خارج از كشور و ازاديخواهان راستين ميدانيم .
پس 18 تير ماه و شعارها و مطالبات آنرا از هميشه زنده تر ميبايم . اگرچه دولت پادگاني نيز بر شد ت سركوب خود بيافزايد»
زنده باد آزادی – برقرار باد دمکراسی – گسسته باد زنجیراستبداد
نهم مرداد 85
جبهه دمکراتیک ایران
Idf_shoura@yahoo.com
+ نوشته شده توسط دانشجو در سه شنبه 10 مرداد1385 و ساعت 8:26 |